شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي ( مترجم : مجهول )
171
سيرت جلال الدين منكبرنى ( فارسى )
و الپ خان ، و ارتق خان ، و كجبوقه خان ، و ترلق خان « 1 » ، و منگلى بگ طاى « 2 » همه شهيد شدند « 3 » . و سلطان با تبدّد نظام و تفرّد از حمات اعلام در قلب بايستاد ، و عدو از هر طرف بوى محيط شد . جز چهارده نفر از خواصّ غلامان با وى نماند . باز پس نظر كرد سنجقدار را ديد كه پشت بر كرده و روى بگريز آورده است ، درو رسيد و بيك ضرب بدركات رسانيد . و بحملهاى كه كرد جهت خود و خواصّ طريق خلاص و مناص بگشود ، و از آن مضيق بدر جست . باينال نوين چون آن مردانگى بديد تازيانهاى بر اثر وى بجنبانيد و گفت : هر كجا روى سلامت باش كه مرد زمان و كبش اقران خود تؤى . اين معنى را « 4 » اميرى از جملهء تاتار كه بلشكر سلطان ملحق شده بود با من حكايت كرد . بعد از ان قلب و ميسره چون شوارد امثال در اقطار عالم متفرّق شدند : بعضى بفارس افتاد ، و بعضى * روى بكرمان نهاد ، و بعضى تا آذربيجان نيستاد ، و بعضى اصفهان را از دست نداد . كس نشان چنين مصافى نداده است كه اين چنين دو لشكر عظيم را از طرفين انهزام بود ، و امراء جانبين همه هلاك شدند ، و بقاياى هر دو لشكر به اطراف و اقطار عالم افتاد ، هر يك به طرف ديار خود گريخت . هشت روز خبر سلطان پوشيده ماند كس نمىدانست كه زنده است تا انتظار عود او كنند . و عامّهء اصفهانيان خواستند كه بزنان خوارزمى دست درازى كنند و خانهء سلطانيان را بغارتند . قاضى تاعيد مهل خواست كه حال سلطان محقّق شود .
--> ( 1 ) - ع چاپى : يولق ؛ ب م : قولق . ( 2 ) - ع چاپى و ب م : طاين . ( 3 ) - عبارتى دربارهء اسير شدن علاء الدوله اتاخان و افسوس خوردن بر مرگ اورخان در اين موضع در متن عربى هست كه مترجم حذف كرده است . ( 4 ) - در اصل : معنى را از .